• وبلاگ : طعم شيرين دو دقيقه
  • يادداشت : بيشتر از يه جمله نشد. چكارش كنم خب؟
  • نظرات : 0 خصوصي ، 4 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + كوثر 

    سلام علي آقا خيلي خوش آمديد خوشحالم با شما آشنا ميشم و با شما تو اين وبلاگ همكارم .در رابطه با مطلبتونم بايد بگم بلافاصله ذهنم رفت سراغ كساني كه پدر ندارن و دلم گرفت . اما بعد كه بيشتر فكر كردم ديدم يه عده ديگه هم هستن كه نميتونن پدراشونو در بيداري ببينن ؛ پدرهايي كه براي تامين هزينه زندگي چند شغله ان و يا تو شهرهاي دور تر از محل زندگي خونواده شون دارن كار ميكنن .يه جاي ديگه هم رفت فكرم . پدرهايي كه اصلا دست ندارن تا بچه شون بتونه ببوسه ( مثل جانبازان ويا پدري كه دستش تو كارخونه رفته زير ... از بس خسته بود و خواب آلود چون چند تا شعل دارن و....) و خيلي جاهاي ديگه .كوتاه نوشتي ولي منو كه خيلي بردي تو فكر .

    شايد من زيادي خيالبافم نميدونم

    موفق باشيد

    + سايه 
    سلام:
    خواب يا بيدار، دربست مخلص جفتشونم هستيم(پدر و مادر).
    (تا حالا نميدونستيم كه جناب مدير ابوي محترم شما هستن_دي).

    سلام!

    حالا امكان بوسيد دست و پاي پدر و سير ديدنشان كه در بيداري هم گه گاه ميسر مي شود...اما واقعا گاهي فقط توي خواب مي توان ديد كه با بعضي ها دعوا.....!!!!

    آسماني باشيد!

    ديدم خواب بودم يه چيزي قلقلكم دادا

    خيلي نامردي

    اگه مردي تو بيداري ارادت خودتو نشون بده