• وبلاگ : طعم شيرين دو دقيقه
  • يادداشت : زمستانهاي گذشته
  • نظرات : 0 خصوصي ، 5 عمومي
  • تسبیح دیجیتال

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + سايه جون 

    السلام:

    ما هم اومديييييييم. البته خوش اومديييييم.

    نع بابا شما خوش اومدين.

    ببخشين!! اين خاطره!! خووووووووووووب؟؟؟

    اونوقت مال چه ساليه؟؟؟

    آخه فكر كنم زمان مامانيه ما از اين خبرا بوده ها!!!

    ------------------------------------

    خوب خوش اومدين. قلم زيباييي دارين. (چيه؟؟؟ بيك!!)

    موفق ياشين و سربلند.

    پاسخ

    سلام سايه جون، خوش اومدي عزيز....نع...گفتي من خوش اومدم...باشه هر جور راحتيد...اين فکر کنم ماله ساله.....؟؟؟؟..نمي دونم مادر دقيق يادم نيست خب چه کار کنم ديگه پيريه و هزار تا درد و فراموشي...:دي!!!
    بله خوب قلميه....البته خوب خودکاري بود که باهاش نوشتم....نه بيک نبود...استدلره ....شما هم موفق باشي...از اين که همراه با چنين دوستان خوبي شدم خيلي خوشحالم. يا حق...

    گرماي اون وقت ربطي به كرسي و نفت نداشت؛ مردم عوض شدن و الا اگه مردم ظرفيت داشتند، با پكيج و شومينه‏ي گازي هم مي‏شه خانواده‏ي گرم داشت. مادربزرگ خدابيامرز من، با بخاري گازي و سماور برقي هم خانه‏اش مثل همان وقت‏ها بود كه زير كرسي مي‏خوابيديم و براي‏مان قصه تعريف مي‏كرد.

    جاري باشيد...

    پاسخ

    سلام، كاملا همين طوره كه شما ميگيد، من هم ميخواستم همين رو به طوري بيان كنم كه، دلهامون چقدر به هم نزديك بود و چقدر صفا و صميميت در خانه ها جاري بود...ولي حالا همه چيز پول و...در خانه ها شومينه و...خلاصه با كم شدن روابط و بيشتر ظاهر رو ديدن و به ظواهر پرداختن، اون عشق و محبت رو از دلها كم كرده، در حالي كه در گذشته با همون بخاري نفتي و در زير كرسي چقدر....البته نه اين كه الان نشه ديگه اون صفا رو نديد مثل مادر بزرگه شما...ولي اين عده بسيار كم شده اند....دعامون كنيد.يا حق...
    + حامد 

    بابت جريمه ديركرد هم شما رو واگذار مي كنم به همون ...

    به هموووون

    به همون هيئت منصفه وبلاگ

    تا خدمتتون برسن

    پاسخ

    رحم بفرماييد، واي هيئت منصفه وبلاگ....ازشون وحشت دارم...نكنه خشنن...ولي فكر نكنم اين دوستاني كه من اينجا ديدم خيلي باصفاتر از اين حرفان. البته درسته كه من سوتك نميشم ولي...خب ديگه...
    + حامد 

    هيييي

    الان ديگه بخاري هاي بدون دودكش اومده

    الان ديگه شومينه اومده

    كرسي و بشكه نفت و بخاري نفتي جايي نداره

    البته به جز سر سفره هامون

    الان ايران رادياتور اومده

    ايران سل اومده

    ايران كوفت اومده

    پاسخ

    هييييييييي، درسته که اينا اومده ولي به نظرتون همون گرماي پر شوري که از، در کناره هم بودن رو داشتيم هنوز به دنباله خودش مي کشه. نمي دونم..نمي گم که چون نفت رفت، اون صفا هم از خونه ها رفت...نه نه..اين خودمون هستيم که داريم فاصله مي گيريم از اونا وگرنه با همين شومينه و ايران رادياتور و ايران...مي تونيم اون عشق و صميميت رو داشته باشيم ولي افسوس که...
    + حامد 

    سلام مادر بزرگ

    از خواندن خاطرات و مشقت هايي كه در اعوان جواني كشيده اي ، به اندازه ي بشكه اي بس بزرگ گريستم.

    پاسخ

    سلام، آره مادر.آن دوراني كه ما از همون پيرمردي كه گفتم نفت مي خريديم(خدا خيرش بده) و بشكه هاي نفت را روي شانه گذاشته و به طرف خانه پيش مي رفتيم شما كجا بودي...خوشبخت باشي مادر...