• وبلاگ : طعم شيرين دو دقيقه
  • يادداشت : هر كسي از زن خود شد يار من
  • نظرات : 0 خصوصي ، 14 عمومي
  • ساعت دماسنج

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + حامد 

    كامنت تكميلي از شما نديدم.

    اگه منظورتون كامنت هاي ما قبل اخريه كه بله من پاك كردم.

    چون بيش از حد تكميلي بود و تفهميش براي من دشوار!!

    اما اگه منظورتون كامنت بعد از اخرين كامنتتون باشه.

    هيچ گاه چنين كامنتي وارد نشده.

    البته خب با توجه به كامنتتون كه سراسر مهرورزي و محبت هست،

    بعيده حرف من رو باور كنيد.

    پيشنهاد مي كنم از اقاي مهندس فخري آمار كامنت هاي حذف شده رو بگيريد.

    حتما بهتون ارائه ميدن و اميدوارم به ايشون اعتماد داشته باشيد.

    شكر خدا به دليل تجربه هاي خوبي كه در اين زمينه دارم از كامنتهايي كه حذف كردم

    عكس گرفتم كه خدمتتون ارائه مي شه!!!

    + پلخمون 
    عجب!
    كامنت تكميلي مت چرا پريده؟!
    يا حق!
    + نقطه سرخط 

    چرا با دو علامت تعجب؟؟

    فكر نمي كنيد كه خود جوانها عرصه را بر خود تنگ كرده و ازدواج را شي دست نيافتني براي خود تصور كرده اند. اگر همه چيز را آسان گرفت ازدواج هم آسان مي شود و ميانگين سن ازدواج از 18 سال كه متاسفانه الان به 25 سال رسيده و چند سال ديگه مي شود 30 سال كاهش پيدا مي كند.

    البته من با اين موضوع كه جامعه بايد شرايطش را جور كند و اجتماع اينو مي خواد و دولت بايد فلان كار را بكند مخالف نيستم ولي چرا ما نبايد از خودمان شروع كنيم... چرا؟؟؟

    به نظر من مسئله ي ازدواج بايد دغدغه جوانان ما باشد.

    سلام مجدد

    شايد لحن من طوري بوده که احساس کرده ايد مي خواهم دعوا کنم. نه به خدا! اين هم علامتش:

    منظورم از خراب کردن هم غلط تحليل کردن بود و داشتم ان قلت طلبگي مي کردم.

    و اما نکاتي که فرموديد و فرمودند دوستان:

    - نه نبايد زد توي سر نوجوان و گفت اينها بيهوده است. اما بايد خواص جامعه هشيار باشند و فضا را به سمتي ببرند که سوالات مهم تر بيان توي ذهن جوون و نوجوون.

    - منبع چي ارائه بدم؟ دارم تحليل مي کنم. در مقام محاجّه ايم مثلا! اگر استنادي لازم بود بعد. مگر ادعاي ابتدايي نويسنده محترم مستند به منبعي شده؟ لزومي هم نداشته.

    - داستان مادر حضرت بحثي جدا از پرسش درباره زن و فرزند حضرت است. آن يک امر تاريخي بيّن و منقول است و خود حجتي بر کرامت ائمه و اين بحث دوم امري مجهول است که امري هم نشده به کشفش.

    ادامه در کامنت بعد!

    + سلما 
    بله بله شما درست ميفرماييد
    پاسخ

    هميشه ما درست مي فرماييم. اين که نياز به گفتن نبود.
    + نقطه سرخط 

    آرزو بر جوانان عيب نيست...

    در مسائل مهمي مثل ازدواج بايد دغدغه داشت وگرنه اوضاع جوانان ما از اين هم كه هست بدتر ميشود.

    پاسخ

    دقيقا همين طوره. کامنت شما رو بايد با طلا نوشت!! البته با دو تا علامت تعجب!!
    + سايه 

    جناب پلخمون!

    نميدونم اين چه اصراريه كه شما ميفرماييد؟

    چرا سعي در بطلان كنجكاوي هاي معقول كه بقول فرمايش شما ناشي از رواج روح عوامي گري! در بين مردم هست داريد؟

    خب لطف بفرماييد و منبع صحيح و مستدل در خصوص فرمايشتون ارائه دهيد.

    تاريخ اسلام مياد و با اون آب و تاب در خصوص مادر امام زمان بحث و صحبت ميكنه كه جزء يكي از شيرين ترين داستان هاي ديني قرار ميگيره. پس بياييم اون رو هم از ذهن پاك كنيم تا دچار اين معضلاتي! كه شما ميفرماييد نشيم.

    آيا واقعا اين پاسخ شما رو ميشه به يه جوون و يه نوجوون كه اينها براش سئواله ، داد؟ به اون بگيم كه اينها بيهودست و سئوال نكن؟

    اونوقت اون حق نداره هر چي دلش خواست فكر بكنه؟

    ممنون.

    پاسخ

    رونوشت به جناب پلخمون. ما که جوابمون در تاييد فرمايشات سايه خانم هست در زير کامنت جناب پلخمون قرار داده شده است.
    + زينب 

    اِاممم، ميگما جناب مدير زن يا ظن؟!؟

    البته شما هر جور راحتين....

    پاسخ

    خب شيطنت کوچيکي تو تيتر بود. يه جورايي ايهام داره. چون مطلب مرتبط با زن امام زمان بود از عمد نوشتم زن
    + حسن اجرايي 
    ژانر: اينايي که مي‌خوان هر جور شده به ما بفهمونن که اين سوال‌ها اخ مي‌باشد. :دي

    کليشه‌اي مي‌باشد پسرم!
    پاسخ

    خداوند شما را مستدام بگرداند. ان شاالله
    + حسن اجرايي 
    ببخشيد يه حرفي خارج از موضوع بحث مي‌زنم،‌ اما با خوندن اين يادداشت، و ايضا خوندن کامنت‌ها، ياد يه چيزي افتادم که مي‌گم اينجا.

    يکي از ترس‌ها و دل‌نگراني‌هاي هميشگي‌م در طول اين سال‌هاي وبلاگ‌نويسي اين بوده که کليشه‌اي ننويسم. ترس شيرينيه البته، مخصوصا از اين لحاظ که نتيجه‌ي شيريني داره، اما ترس گندي هم هست. ببخشيد بي‌ادبي نموديم، اما چه حس‌هاي نوشتني که با انگ‌هاي «باز کليشه‌اي شد»ي که به خودم زدم، از دست رفت.

    البته نمي‌گم موفق بودم، فقط مي‌خواستم همين رو بگم. ببخشيد بابت سوءاستفاده از امکانات عمومي براي بيان خاطره.دونقطه‌دي
    پاسخ

    و چقدر مطالب مفيد و غير کليشه اي که با اين حالت از بين ميره. هر چي مي کشيم از اين کليشه هاست.

    شما که آمدي درست کني خرابش کردي!

    دوست من. پرسش درباره خانواده امام زمان مثل بسياري پسشهاي کنجکاوانه ديگر ناشي از رواج عواميگري اي است که روز به روز دارد بيشتر دامنگير اين نسل مي شود. چه دختر و چه پسر و اصلا حتي بزرگترها وقتي خوراک فکري خوب نگيرند و عوض تکليف مداري هي اطلاعات عجايب و غرايبي از دين توي ذهنشان فرو بشود، سوالات و دغدغه هايشان هم مي شود اين.

    يا حق

    پاسخ

    سلام اخوي.

    من نيامدم چيزي را درست کنم که حالا خراب بشود يا نشود. اصلا کارکرد وبلاگ که درست کردن مسائل نيست. تعريف من از وبلاگ، اظهار نظرهاي شخصي پيرامون يک موضوع است. اينجا هم يک وبلاگ گروهي است که نويسنده هاي مختلفي دارد و هر کس در رابطه با يک موضوع عقيده خودش را مي نويسند که گاه 180 درجه با نفر ديگر مخالف است و همين هم باعث بحث مي‌شود که جزء جذابيت هاي منحصر به فرد اين وبلاگ است.

    همان طور که در يادداشتم نوشته ام حرفهاي من ربطي به اين همايش مهدويت ندارد. من به صورت کلي حرفم اين بود که سوالاتي که مطرح مي‌شود به دغدغه هاي فکري طرف باز مي گردد. اين امر کاملا علمي و اثبات شده است. شما يک روز برويد به يک مکان تاريخي. مثلا برويد به کاخ سعد آباد. يک گچ بر وقتي به اين مکان مي آيد مدام به گچ بري هاي اين بنا نگاه مي کند و شگفت زده مي شود. يک خياط به لباس ها و پارچه هاي استفاده شده مي نگرد. يک نجار به ميزها و چوب هاي به کار رفته شده در اين کاخ. يک نقاش به تابلوهاي نقاشي که بر روي ديوار نصب شده. و يک تاريخدان هم مرور حکايت تاريخي و اسناد و مدارک برايش جذاب است.

    طبيعي است که من نقاش، حق ندارم که يک بازديد کننده‌ي خياط را به تمسخر بگيرم که تو اگر مي فهميدي اين نقاشي ها چيست ديگر سراغ آن لباس ها نمي رفتي. طبيعي است که ناداني، از من نقاش است. چرا که هر بخش از يک اثر تاريخي جذابيت هاي خاص خود را دارد که ممکن است ديگري از استفاده‌ي آن بي بهره باشد. هر چند در يادداشتم نوشتم که سوالات از دغدغه هاي فکري جوانان سرچشمه مي گيريد اما اين هرگز به معناي مخالفت با نوع سوالات نيست. طبيعي است که يک جوان امام خود را کامل بشناسد.

    اصلا بگذاريد به جاي صحبت از امام زمان در مورد امام خميني صحبت کنيم که همه جوانان ايشان را تا حدي درک کرده اند. شما را نميدانم؛ اما من به شخصه وقتي خاطرات خانوادگي و عطوفت و مهرباني و همسرداري ايشان را مي شنوم بسيار برايم لذت بخش تر است تا خاطرات مسائل نظامي و سياسي. به نظر شما ايراد اين کجاست؟ يا همين داستان حضرت يوسف را در قران بنگريد. چرا خدا از اين داستان به عنوان احسن القصص ياد مي‌کند؟ شما در اين داستان به جز روايتي از زندگي شخصي يوسف چه ديده ايد؟ خصوصا داستان يوسف و زليخا که ديگر به اوج زيبايي داستان مي رسد.

    ان شاالله خدا به ما کمک کند تا بتوانيم با درک بهتر عقايد ديگران و احترام به آن، خود را جداي از آنها نبينيم.

    + زينب 

    چقدر اين روزها حس آدمي را دارم كه از كره اي ديگر افتاده باشد روي زمين و شده باشد يكي از نويسندگان دومين!

    چقدر اين روزها به دختر جوان بودن خودم شك مي كنم!

    چقدر شاخ در مي آورم وقتي صحبت از ازدواج بشود تابو براي يك دختر!

    چقدر بالاي شاخ دوباره شاخ در مي آورم وقتي دختران دانشجو چنين سئوالاتي را مي پرسند....

    چقدر بدم مي آيد از فرندفيد و توييتر!!

    چقدر طفلونكي دختر ها.....

    چقدر چقدر چقدر كردم هاااا:دي

    پاسخ

    سلام. راستش من که دقيق متوجه منظور شما نشدم. همون طور که احتمالا شما متوجه منظور يادداشت من نشديد. به هر حال ربط سه خط اول کامنت شما رو با اين يادداشت متوجه نشدم. شايدم اصلا ربطي نداشته. در هر حال ارادت داريم. حالا امشب نوبت خودتونه خدمت مي رسيم و حالتان را مي گيريم.
    + سايه 

    سلام

    خب از شوخي گذشته بايد بگم كه من اين رو نميتونم بپذيرم كه تموم كساني كه اون سئوال رو طرح كردن دغدغه ي ازدواج داشتن كه اون سئوال به ذهنشون اومده. اما با اين فرمايش شما كاملا موافقم:

    وقتي صحبت از ازدواج براي يک دختر تابو و خط قرمز باشه، بي شک اين مورد در بقيه مسائل نمود پيدا مي‌کنه.

    و اين صحبت نه در مور دختر خانومها كه در مورد تموم مسائل و جنسيت ها، مطرح هست و قابل تامل.

    و مطلب مهم تر اشاره ي هست كه بعد از اين اوردين

    فرندفيد و توييتر مملو از جملاتي است که آدم ناخوداگاه حواسش ازدواجي مي‌شود. و خب طبيعي است که اين مسئله فقط مربوط به دختران نيست.

    نميدونم اين صحبتها تو توييتر و فرفر هم ميتونه باز بگه كه تابوها وجود داره يا خير؟ شايد هم بشه گفت با وجود تموم اين حرفا كه بقول فرمايش شما حواس ها را ازدواجي ميكنه ، باز هم سنت يه خط قرمزي برا بعضي مسائل بوجود اورده.

    در خصوص اون شعر هم كاملا منظور شما واضحه و خب روشن. و اما در مورد بند آخر و كليشه و از اين حرفا و از اون تعارفات بايد بگم كه جواب رو در كامنت قبل دادم.

    تشكر. مطلب خوبي بود. اين قسمت از كامنت رو پليز كليشه حساب نفرماييد. چون من عين برداشتم از متن و تحليلم رو تو كامنت نوشتم و خب واقعا به نظرم مطلب خوبي اومد كه رو هر مبحثش ميشه كلي صحبت كرد.

    شكرا لافاضاتكم.

    پاسخ

    سلام. ممنونم از نظرتون. نظرات شما چه نقد و چه اظهار لطف، هميشه دريچه‌ي جديدي به روي ادم باز مي‌کنه. در هر حال مثل هميشه،انتقاد يادتون نره. نوشته هاي من خيلي نياز به نقد داره که استادي مثل شما بايد زحمتش رو بکشه.
    + سايه 
    كليشه نيست كه ... دغدغه مي باشد :دي
    پاسخ

    اونايي که بايد دغدغه شون باشه دغدغه شون نيست. ما که اين وسط کاري از دستمون بر نمياد.