سفارش تبلیغ
صبا

سبز،سفید،سرخ،سیاه....پیروز

ارسال‌کننده : در : 87/10/29 9:21 عصر

بالاخره بعد از گذشت حدود 20 روز از شروع حمله اسراییل به غزه سران باغیرت عرب ! بی خیال برخی هم کیشان قسم خورده خود شدند و به صورت فوق العاده!!! دور یک میز گرد حلقه زدند...2 روز بعد هم  بعد از 22 روز آب در هاون کوبیدن، اسراییل بساطش رو جمع کرد و رفت سر جای اولش نشست(آخه چند بار باید یه ملت بی آبرو بشن و باز از رو نرن؟)...اولمرت که اینبار از ترس شده مثل موش باز رفت سراغ بوش و 4 تا امضای ناقابل زدند زیر یک تکه کاغذ...حالا  دیگه امریکا شد تامین کننده امنیت اسراییل!(جون عمه اش)

امروز بعد از شنیدن خبر عقب نشینی نیروهای زرهی اسراییل و اعلام اتش بس یک طرفه شون یاد این سخنان امام موسی صدر افتادم:
مسئولین امر ما را بسیار نصیحت می کنند، حرف های خوب هم که در دنیا بسیار است. این نصیحت های گران مایه و این سخنان بسیار خوب را برای خودتان نگه دارید و بیایید با دست هایتان به ما کمک کنید.

این پیروزی، کوچکترین  نتیجه حاصله از اتحاد و حرکت ملتها و نهایتا دولت های  مسلمان و کنار گذاشتن شعارهای مطلق بود...

 

شکست اسراییل...مبارک (حتی بر مبارک!)
وصال




کلمات کلیدی : غزه، 22 روز، نشست سران عرب، اسراییل، مبارک، امام موسی صدر

مناجات

ارسال‌کننده : در : 87/10/28 11:26 صبح

 

خدایا من اگر بد کنم

تورا بنده خوب بسیار است

تو اگر با من مدارا نکنی

مرا خدایی دیگر کجاست؟؟؟؟؟




کلمات کلیدی :

هنرنمایی روی چوب

ارسال‌کننده : در : 87/10/26 12:33 عصر

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

برای دیدن بقیه عکی ها حتما به ادامه مطلب بروید!

ادامه مطلب...


کلمات کلیدی :

جمله

ارسال‌کننده : در : 87/10/26 12:32 عصر

جاده خوشبختی تقریبا همیشه مسدود است؛ لطفاً کمی حوصله کنید تا به مقصد برسید.




کلمات کلیدی :

شادی در اسلام!

ارسال‌کننده : در : 87/10/25 2:23 صبح

 

روز تولد امام هشتم است. حرم آقا امام رضا(علیه السلام) را نشان می دهند که مداحی می خواند و صدای کف زدن می آید! آیلین 5 ساله ما گوشه ای کز کرده است و سخت توی خودش است. مامان آیلین:"دخترم، تولده ها. چرا ناراحتی مامانی؟‍" آیلین:"خب پس چرا آقاهه روضه میخونه؟ چرا صدای سینه زدن میاد؟" نه مامان آیلین و نه من، جوابی برای دادن نداریم. تلویزیون را خاموش می کنم. 

چهارم محرم است. مداحی می خواند و جماعتی سینه می زنند. آیلین 5 ساله اما بدجوری خوشحال است و دست هایش را به نشانه رقصیدن تکانی هم می دهد! مامان آیلین:"خانومی، محرمه ها!! یادته داستان امام حسین و کربلا رو که واست گفتم؟" آیلین:" اِ اِ اِ، خب تولد هم که بود آقاهه همینجوری می خوندکه!" تلویزیون را خاموش می کنم.

شنبه صبح ها برنامه ی «خونه به خونه» برای کودکان! پخش می شود. عمو ها می خوانند و حرکات موزونشان(نه رقص ها!) و موسیقی هایشان حال می دهد برای عروسی! پدر بزرگ که اینجاست اتاق را ترک می کند. می گویم: اگر حرام است به ما هم بگویید گوش ندهیم! سری تکان می دهد و می گوید: "خدا می داند. من احتیاط می کنم" دیگری می گوید: "لابد چون برای ایرانی های مقیم خارج است دلیمبو دامبو اش زیاد است." دلم می گیرد. مگر قوانین اسلام، ایران و خارج از ایران دارد؟ تلویزیون را خاموش می کنم. آیلین 5 ساله شاکی می شود و من هیچ ندارم برای گفتن.

جمعه صبح است و ایران. برنامه «فتیله فردا تعطیله»، عمو ها با همان موسیقی ها و همان حرکات، همان شعر ها را می خوانند...ماه مبارک رمضان است و ایران. ویژه برنامه ی ماه رمضان از نمی دانم فلان شبکه ی جمهوری اسلامی پخش می شود. به بهانه موسیقی بناست فضایی شاد ایجاد کنند! تلویزون را خاموش می کنم.

و من مانده ام حیران که حکم شادی در اسلام چیست؟ این که صدا و سیما انواع موسیقی های بی ربط و با ربط را پخش کند و....بلکه ملت لحظاتی غم و غصه هایشان را از یاد ببرند و خنده بر لبانشان بنشیند و فردایش همه چیز را به فراموشی بسپارند؟ آیا ما نباید ملاک مشخصی برای شادی و حتا برای عزاداریمان داشته باشیم؟ نباید جوابی برای آیلین ها داشته باشیم؟ عروسی ها و عزایمان نباید با هم متفاوت باشد؟ مگر نه این که اسلام، دینی است پربار و غنی؟ مگر نه این که در اسلام به خوش رو بودن و خنده رو بودن سفارش بسیار شده؟ مگر نه این که اسلام از مومنان خواسته تا از تلخی کردن و ترش رویی دوری کنند؟؟

می گویند به حکم «یفرحون لفرحنا» فلان و بهمان.....

 




کلمات کلیدی :

بر بازی اشتباه من خندیدند!

ارسال‌کننده : در : 87/10/24 11:25 عصر

گفتند: کلاغ ،شادمان گفتم:" پر"

گفتند: کبوترانمان،گفتم "پر"

گفتند :خودت به اوج اندیشیدم

در حسرت رنگ آسمان گفتم:" پر"

گفتند: مگر پرنده ای ،خندیدم

گفتند: تو باختی و من رنجیدم

در بازی کودکان فریبم دادند

احساس بزرگ پر زدن را چیدم

آنروز به خاک آشنایم کردند

از نغمه ی پرواز جدایم کردند

آن باور آسمانی از یادم رفت

در پهنه ی این زمین رهایم کردند

حالا همه عزم پر گرفتن دارند

دستان مرا دوباره می آزارند

همراه نگاه مات و بی باور من

از روی زمین به آسمان می بارند

گفتند: پرنده گریه ام را دیدند

دیوانه ی خاک بودم و فهمیدند

گفتم که: "نمی پرد" ،نگاهم کردند

بر بازی اشتباه من خندیدند!!!




کلمات کلیدی :

شعر خودم :)

ارسال‌کننده : در : 87/10/24 5:41 عصر

                   

من فقط نام تو را در دل آن جمع بگفتم                 آن چه بودی که همه واله و شیدا گشتند!؟
به گمانم ز کمالات تو گر می گفتم                     همه بی وقفه و درحال تو را می مردند!

 

شاعر:فاطیما

 




کلمات کلیدی :

چعار چیز مهم

ارسال‌کننده : در : 87/10/24 11:26 صبح

چهار چیز است که هرگز برنمی گردد:

1- سخنی که گفته شود
2- تیری که انداخته شود
3- ساعتی که بگذرد
4- فرصتی که از دست برود

 




کلمات کلیدی :

نذر

ارسال‌کننده : در : 87/10/23 1:49 عصر


نذر کرده بود هر در راه مانده ای را که دید اطعام کند تا شاید روزی برای یک بار هم شده بهترینش را، بانویش را،‏ اربابش را ،دوباره ببیند.

شنید که گروهی خارجی را آورده اند به شهر!

مرد هایشان از دین خروج کرده‏اند و به دست عدالت محکوم شده اند!

عدالت، سر مردان را از تن جدا کرده و زنان و کودکان این خارجی ها را به اسارت گرفته!

همان عدالت هم حکم کرده که زنانی را که تا امروز رویشان و صدایشان را هیچ مردی ندیده و نشنیده با سر برهنه در بازار شهر چونان کنیزان بگردانند .

ام حبیبه کنیزش را با بغلی از غذا به محلی که می‏گفتند اسرا را در  آن جمع کردند، فرستاد تا  به رسم دیرینه و نذر قدیمی‏اش  در آرزوی دیدن یار، مساکین و بیچارگان تازه وارد را اطعام کند.

کنیز بازگشت با دست پر!

«اسرا صدقه ها ی ما را نپذیرفتند بزرگشان می گوید صدقه  بر ما حرام است.»

ام حبیبه در عجب است؛

صدقه تنها بر آل الله حرام است اینان کیانند که می‏گویند صدقه بر ما حرام است؟

.

.

.

.

چشم ام‏حبیبه به چشمان بزرگ قوم اسیر افتاد. او کیست که این چنین بلوایی در دل من به پا کرد؟

تو کیستی ای پیرزن؟

«ام حبیبه حق داری مرا نشناسی!»

من زینبم و این که بر سر نی می‏بینی تمام زندگی ام، حسین.
ام حبیبه حاجتش را گرفت. بهترینش را، بانویش را،‏ اربابش را دوباره دید!




کلمات کلیدی :

باران

ارسال‌کننده : در : 87/10/23 9:0 صبح

باران که می بارد....

سر بر فرورفتگی بالش گذاشتم
صدای بوسه های باران بر خاک تشنه و زمین ترک خورده فضا را پر کرده بود...
بیرون،انسانها،جنگل،بیابان را در ذهن خود به تصویر کشیدم...

جنگل را با درختانی که برگهاشان با ناراحتی از شدت باد و گریه ی آسمان
از مادرشان جدا می شدند...

بیابان را خوشحال که چه خوب است سیر شدن...
انسان هایی ناراحت که چرا در این وقت، این هوا می بارد...

و کسانی دیگر که چه خوب است
                                 خیس شدن
                                        زیر این باران زیبا...
و چه زیباست
           ::: زمین:::
                 وقت باریدن باران...


پ.ن:از خودمه متن بالا...




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4      >