سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت

دریا باش تا نگندی

ارسال‌کننده : در : 86/3/27 9:0 صبح

مردی پیش بایزید بسطامی آمد و گفت:  (( چرا هجرت نکنی و از شهری به شهری نروی  تا خلق را فایده دهی و خود نیز پخته تر گردی که گفته اند:


 بسیار سفر باید تا پخته شود خامی/صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی.))


بایزید گفت: (( در این شهر که هستم، دوستی دارم که ملازمت (همرامی) او را بر خود واجب کرده ام. به وی مشغولم و از او به دیگری نمی پردازم .))


آن مرد گفت: آب که در یک جا بماند و جاری نگردد ، در جایگاه خود بگندد.


بایزید جواب داد : (( دریا باش تا نگندی))


<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><> 


چنان که رابعه را که از زنان عارفه بود، کسی گفت: از خلوت بیرون آی تا شگفتی های خلقت بینی. رابعه گفت: (( به خلوت در آی تا عجایب خالق بینی.))


 


از کتاب حکایت پارسایان

نوشته ی: رضا بابایی /صفحه: 176



کلمات کلیدی :