هدیه دردناک !

ارسال‌کننده : در : 85/9/22 1:34 عصر

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

خوشحال بود از این که انتظارش به سر آمده بود . وارد مغازه شد . با ذوق گفت :(( ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم .آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ...))

- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه  ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

- فرقی نداره . فقط .... ، فقط دردش کم باشه ! ....




کلمات کلیدی :