سفارش تبلیغ
سرور مجازی
سرور مجازی

ادب

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/10/17 2:57 عصر

خره! چرا نمی‌فهمی؟
خدا حتی واسه‌ی توی خر هم ارزش قائله.

افاضات التهیه:
ادب از که آموختی، از حامد احسان‌بخش.




کلمات کلیدی :

ادب

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/10/16 11:14 عصر

اقا کوچولو ادب از که آموختی؟؟
از بابام!!


کلمات کلیدی :

ایجکت.

ارسال‌کننده : در : 86/10/16 12:29 عصر

مگر می‏شود یادت نباشد. بمب‌ها را که ریختیم گفتی موتور سمت راست آتیش گرفته. گفتم از شهر که رد شدیم از دور خارجش می کنم و بعد پرت شدم بیرون. پرت شدم بیرون؟ پرت شدم بیرون!

مطمئنم من دستگیره‌ی ایجکت را نکشیدم. راستش را بخواهی دستم روی ایجکت مشترک بود ولی نکشیدم. اصلا اگر من ایجکت می‌کردم باهم
پرت می‌شدیم نه من تنها.
نه برادرمن! بی‌خودی تخصیر آتیش ننداز. در اون حدی نبود که اوتوماتیک ایجکت بشیم.

نباید هم یادت باشد. تو هم اگر چهل و پنج هزاربار جریان آن چهل و پنج دقیقه پرواز را برای سوسک‌های سلولت تعریف می‌کردی مثل من یادت می‌ماند. این آخری‏ها سوسک‏ها هم کم محلی می‏کردند، لابد توگوش هم می‌گفتند اون طرفی نریا. او یه تختش کمه. گیرش بیفتی حالا حالاها ولت نمی‌کنه.

راستش را بخواهی حتی یک باری افسر شکنجه بهم گفت که خودت را کوبیدی به پادگان الرشید. من ساده دل باورم نمی‌شد؛ فکر می‏کردم تضعیف روحیه است.




کلمات کلیدی :

فضولی جاسوس!

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/10/16 3:47 صبح

- تو آدم بی‏خودی هستی! دلت می‏خواهد با همه بجنگی. با همه دشمنی...

- من با کسی دعوا ندارم؛ با کسی هم مشکلی ندارم. اما همه به همه‏ی کارهای من گیر می‏دهند؛ من نمی‏خواهم کسی توی کارهایم دخالت کند.

- همین دیگر!‏ این‏قدر جاسوس‏بازی در می‏آوری که همه بهت گیر می‏دهند.

- جاسوس‏بازی یعنی چه! چرا فضولی همه‏ی این‏ها را نمی‏گویی. کم حتا درباره‏ی کارهای خودم هم نمی‏توانم تصمیم بگیرم؟

- بالا بروی پایین بیایی آدم مشکل‏داری هستی. اصلا چرا بقیه این همه با هم دعوا ندارن؟




کلمات کلیدی :

نی‏نی‏مال می‏دزدیم!

ارسال‌کننده : رائد در : 86/10/15 10:19 عصر

آقا به خدا ما که این‏کاره نیستیم! راستش را بخواهید می‏نی‏مال‏نویسی خیلی راحت‏تر از مینی‏مال‏نویسی‏ست. البته مدرسه‌ای که ما درس می‌خواندیم می‌گفتند مینی‌مال به درد نمی‌خورد؛ به همین دلیل بسیار موجه هیچی به ما یاد همی ندادند. خب! در یکی از صفحه‌های همین اینترنت خودمان این -به قول خودم!- نی‌نی‌مال را دیدم؛ رسما کپی‌کاری می‌کنیم؛ بی‌خیال حق معنوی و کپی‌رایت و این لوس‌بازی‌های استکبار جهانی!

- می‏دونی خیلی وقتا که زنگ می‏زنم، فقط دوست دارم با تو حرف بزنم؟ اما تو معمولا نیستی.

- (در حالی که دست‏پاچه می‏شود) خب من مدرسه‏م. جایی نیستم که.

در راستای تشویش اذهان باید بگویم این دیالوگ را بین یک برادر بزرگ‏سن و یک خواهر کوچک‏سن تصور کنید بی‏زحمت!




کلمات کلیدی :

برای خودتون یک تبلیغات بازرگانی درست کنین.

ارسال‌کننده : در : 86/10/14 12:19 صبح

همه مون می دونیم که وقتی یک کارخانه یا شرکتی می خواهد محصول خودش رو در آگهی بازگانی به مردم معرفی کند، فقط خوبی های اون رو بیان می کند و رویش تاکید می کند به طوری که اکثر مردم هم بیشتر به اون نکات توجه کرده و بدی هایش رو کم تر می بینن و آن محصول را خریداری می کنند.

چرا ما این کار رو نکنیم؟

یه کاغذ بردارین و روش نکات خوبی رو که خودتون فکر می کنین دارین و یا از دیگران شنیدین رو توش بنویسین.

(مطمئن باشید که حتما سه تا هست، دنبال بیشتر از سه تا باشین)

بعد برای خودتون یک تبلیغات بازرگانی درست کنین.

همانطور که در بالا گفتم، اینطوری بهتر می تونیم روی نکات مثبتمون تمرکز کنیم و اونهارو تقویت کنیم.

البته نباید نسبت به بدیهایی که داریم کاملا بی تفاوت باشیم.


کلمات کلیدی :

برای خودتون یک تبلیغات بازرگانی درست کنین.

ارسال‌کننده : در : 86/10/14 12:19 صبح

همه مون می دونیم که وقتی یک کارخانه یا شرکتی می خواهد محصول خودش رو در آگهی بازگانی به مردم معرفی کند، فقط خوبی های اون رو بیان می کند و رویش تاکید می کند به طوری که اکثر مردم هم بیشتر به اون نکات توجه کرده و بدی هایش رو کم تر می بینن و آن محصول را خریداری می کنند.

چرا ما این کار رو نکنیم؟

یه کاغذ بردارین و روش نکات خوبی رو که خودتون فکر می کنین دارین و یا از دیگران شنیدین رو توش بنویسین.

(مطمئن باشید که حتما سه تا هست، دنبال بیشتر از سه تا باشین)

بعد برای خودتون یک تبلیغات بازرگانی درست کنین.

همانطور که در بالا گفتم، اینطوری بهتر می تونیم روی نکات مثبتمون تمرکز کنیم و اونهارو تقویت کنیم.

البته نباید نسبت به بدیهایی که داریم کاملا بی تفاوت باشیم.


کلمات کلیدی :

تو خود حدیث مفصل بخوان

ارسال‌کننده : در : 86/10/13 12:0 صبح

به نام خدا
خسته از روزمرگیها،روبه روی جعبه جادویی میشینم وکنترلش رو دست میگیرم.کانال یک، دو، سه... بحث پزشکی.
 چه جالب اتفاقا چند وقتیه دنبال جواب این سئوالم میگردم، حواسم رو جمع میکنم تا به جواب برسم، دکتر واردیه، چقدر خوب توضیح میده و...
خانم مجری مرتب به ساعتش نگاه میکنه.
بحث به اصل مطلب نزدیک میشه.
خانم مجری: آقای دکتر ما که از صحبتهای شیرین شما سیر نمیشیم ولی چه کنیم که وقتمون رو به اتمامه لطفه در سی ثانیه خلاصه ش کنید.
ای بابا دکتر بیچاره حسابی دست و پاش رو گم کرده ، آخه مطلب به این مهمی رو چه جوری تو سی ثانیه میشه خلاصه کرد.خلاصه آقای دکتر سروته بحث و جمع کرد ولی متاسفانه اصل مطلب رو نتونست بگه که همون بخش درمان اون بیماری بود.
خانم مجری: ممنونیم که با ما همراه بودین، تا برنامه بعد...
گفتم حالا حتما برنامه خیلی مهمی میخوان پخش کنن که انقدر به تموم کردن بحث اصرار میکردن و بحث پزشکی رو ناقص گذاشتن...
دینگ  دینگ  دینگ
پیامهای بازرگانی(به مدت نه دقیقه و پنجاه و نه ثانیه)
- ترش و ملسه آلوچه های دیش دیش...
- اشی مشی محبوب همه، هرچی بخوری بازم کمه...
- سس هزار جزیره بهروز یه چیز دیگه ست...
و...

.............تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل




کلمات کلیدی :

مطلب بهتر؛لاموجود!

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/10/12 1:14 صبح

یه دختر عمه ناز دارم به اسم
ستایش.

چی؟..خوب آره. همین اسم مستعار من. حالا مگه چیه؟!!
بچگی هاش خیلی ناز و قشنگ بود. دل همه رو می برد. یه روز بغل پدرش بوده و داشتند
خیابونهای تهران رو گز می کردند ، چند تا آدم با دوربین می ریزن سرشون.
اصرار می کردند
آقا اجازه بده دخترتون برای ما یه پیام بازرگانی اجرا کنه و فقط یه
کلمه رو چند بار تکرار کنه.
پدرش هم قبول نکرده بود. وقتی اومده بود خونه ما ؛ دخترشو
بغل می کرد
و هی قربون صدقه اش می رفت و میگفت بخاطر چهارصد و پنجاه هزار تومان پول ، ملت
دخترمو چشم بزنن.

راستی می دونید چرا گفتم بچگی هاش خیلی ناز بود ، چون از وقتی که وارد کلاس اول
شده-یعنی مهرماه امسال-همه دندوناش ریخته و حسابی از نازی دراومده!

پ.ن: فکر کن!!!!
به چی؟...خوب به اینکه با این پول می شد حداقل سه تا از قبض موبایل های من یا آقا حامد
آقا رو پرداخت کرد!
پ.ن: عمه ام میگفت همون جور که بغل پدرش بود یواشکی یه عکس ازش گرفته بودند ، نمی دونم چرا حداقل پول عکس رو نگرفته بود...؟!
پ.ن: این هم تقدیم به همه دوستان :




کلمات کلیدی :

پیام بازرگانی می شویم!

ارسال‌کننده : در : 86/10/10 2:2 صبح

یا رفیق!
پیام بازرگانی حسابم کنید!!!

اومدم یوزر سوتک رو بزنم، چشمم خورد به یوزر سوتک تو این جا، هوس کردم یه سر بزنم!
به قول سایه خانوم جونم، به ادامه ی همکاران توجه کنید...
...........................................
نمی دونم روز کیه! نوبت هر کی هست، پوزش!




کلمات کلیدی :

<   <<   6   7   8   9      >