سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی

عجله و شتاب از منظر دین اسلام

ارسال‌کننده : در : 86/7/8 1:0 صبح

براى هر کار مقدماتى است که اگر فراهم نگردد،اقدام به آن کار بى‏نتیجه خواهد ماندو اگر فراهم گردد و اقدام نشود و فرصت‏ها از دست‏برود،باز هم بى‏نتیجه خواهدماند.افراد هوشیار و مدیر و مدبر کسانى هستند که با صبر و حوصله در انتظار فراهم شدن‏مقدمات مى‏باشند که بعد از فراهم شدن،بدون درنگ اقدام به انجام کار مى‏کنند و تارسیدن به مقصود از پاى نمى‏نشینند.
به همین دلیل‏«عجله و شتاب‏»به معنى اقدام کردن به کارها،قبل از این که زمینه‏ها ومقدمات لازم آن کار فراهم شود،از صفات رذیله شمرده شده و«صبر»و بردبارى که‏نقطه مقابل آن است از فضایل اخلاقى بشمار مى‏آید.(
قرآن مجید به عنوان یک برنامه جامع زندگى،همه‏انسان‏ها را به‏«صبر»و بردبارى و پرهیز از«عجله و شتاب‏»دعوت مى‏کند

این که قرآن مجید مى‏گوید:«انسان در عجله و شتاب آفریده شده است‏» (انبیاء،37)
اشاره به انسان‏هایى است که تحت تربیتهاى الهى قرار نگرفته‏اند و به تعبیر دیگر،طبع‏انسان نخستین است و فلسفه آن حرکت‏سریع به سوى خواسته‏ها و نیازهاست،شبیه‏چیزى که در آیه 19 سوره معارج آمده است «ان الانسان خلق هلوعا ،به یقین انسان‏حریص و کم طاقت آفریده شده است‏»
لذا در بعضى از آیاتى که اشاره به عجول بودن انسان شده،قبل از آن،سخن ازهدایت انسان به میان آمده است،مانند آیه 11 سوره اسراء
این ویژگى انسان(عجول بودن)مانند هواى نفس و تمایلات درونى،نیروى‏سازنده‏اى است که اگر تعدیل شود،در مسیر سعادت انسان قرار خواهد گرفت که در این‏صورت از حالت ویرانگرى خارج مى‏شود،درست‏شبیه سیلابى است که از دامنه کوه‏سرازیر مى‏شود،گرچه ظاهرش ویرانگر است،اما اگر به وسیله سدها مهار شود،سرچشمه عمران و آبادى و روشنایى مى‏گردد.
«عجول‏»را نباید با«سرعت‏»که بار مثبت دارد،اشتباه کرد.سرعت آن است که انسان‏بعد از فراهم شدن مقدمات،اتلاف وقت نکند و فرصت را از دست ندهد و به سوى‏مقصد بشتابد، کارى که مسلما سبب پیروزى و نجات و موفقیت است.در مواردبسیارى،میان مصادیق و موارد عجله و سرعت اشتباه شده است و یا گروهى براى توجیه‏اعمال نادرست‏خود،تنبلى و بى حالى و از دست دادن فرصتها را تحت عنوان ترک‏عجله و شتابزدگى توجیه مى‏کنند،در حالى که فرق این دو کاملا واضح و روشن است
قرآن مجید در آیات متعددى،مؤمنان را به مسارعت در خیرات و پیشى گرفتن ازیکدیگر دعوت مى‏کند،از جمله در آیه 114 سوره آل عمران در توصیف جمعى ازمؤمنان راستین مى‏فرماید:«... و یسارعون فى الخیرات و اولئک من الصالحین ،آنهاکسانى هستند که در انجام کارهاى نیک سرعت کرده و بر یکدیگر پیشى مى‏گیرند و آنها ازصالحانند». 
براى مبارزه با این خوى زشت،قبل از هر چیز باید به پیامدهاى شوم آن اندیشید وعواقب دردناک عجله و شتابزدگى را مورد توجه قرار داد و حوادث بسیار ناراحت‏کننده‏اى را که بر اثر شتابزدگى در کارها دیده شده،به خاطر آورد و نمونه‏هاى فراوانى‏که در تاریخ است نیز مورد توجه قرار داد،به یقین با مطالعه در این امور،هر کس به‏خوبى در مى‏یابد که عجله و دستپاچگى،نه تنها او را زودتر به مقصد نمى‏رساند،بلکه‏چه بسا به خاطر آن هرگز به مقصد نرسد.
جمله‏هایى مانند:«العجلة من الشیطان‏»و«و العجلة قبل الامکان یوجب الغصة و مع‏العجلة تکون الندامة‏»باید به صورت شعارهایى در زندگى فردى و اجتماعى درآید وهمیشه نصب العین افراد عجول گردد تا با مشاهده آن از عجله باز ایستد و حدیث رسول‏خدا صلى الله علیه و اله را به ذهن خویش بسپارند که فرمود:«شتابزدگى و عجله مردم را به هلاکت‏مى‏افکند و اگر مردم آرامش و خونسردى خود را حفظ کنند،هیچ کس در خطر نمى‏افتد»

 برگرفته از کتاب اخلاق در قرآن کریم /ج2/آیت الله مکارم شیرازی

 

 




کلمات کلیدی :

وقتی مرزی نمی ماند!

ارسال‌کننده : در : 86/7/7 1:36 صبح

یا رفیق!
پس نوشت:
یه نیمچه دوره ای نقد فیلم گذروندم، نمی دونم با نمادای تصویری چقدر آشنایین و ازشون خبر دارین. علائم و عناصری که تو تصویر استفاده می شه و مخاطب ناخودآگاه معانی خاصی رو برداشت می کنه! بحث شیرینیه... ولی خب تو دو دقیقه جاش نیست، هر چقدرم شیرین باشه!!! و دستکاری این عناصر و به جا استفاده نکردن ازشون می تونه خیلی جالب باشه، مخصوصا می تونه تو موقعیتای طنز یا وحشت خیلی خوب عمل کنه!

اصل نوشت!:دستشو نگاه کنید! علامت شیطون پرستاس!... چه جوری جرات جمع کردنشو با این چهره ی مذهبی به خودشون دادن؟!
بذارین دوباره بگم حالم از تلویزیون بهم می خوره!
زیاد توفیق زیارت این سریالا حاصل نشده، اما چندان هم بی خبر نیستم!
الیاس... الیاس... الیاس...
کاش دستم به سیروس مقدم و جناب جواد گلی می رسید تا ازشون بپرسم آخرش که چی؟ بر فرض ته فیلم هم یه نکته ی اخلاقی داشته باشه... اعتمادی که از مردم سلب می کنید رو چه جوری جواب میدین؟
یه ماه ظواهر مذهبی رو تخریب می کنید تا آخرش تو یکی دو جلسه یه نتیجه اخلاقی بگیرین؟ فکر می کنین تاثیر کدوم بیشتره؟

ماشالا صدا و سیما که تو این سریالای ماه رمضون عزمش رو جزم کرده تو تخریب چهره های مذهبی... صادق خان یه وجب خاک، کمترین شباهتی به افراد مذهبی نداره، هرچند کامرانی هست که باز محاسنی داشته باشه!... حاج آقا فتوحی میوه ی ممنوعه که ظاهرا هم خودش هم خانواده اش بیشترین شباهت رو به چهره های مذهبی دارن... فقط می تونم بگم بخوره تو سرش اون... و الیاس که دیگه نور علی نور!
مشکل ریا و ظاهرسازی کم مشکلی نیس، اما ظاهرا دیگه هیچ مشکلی تو این مملکت نیس که سیاست صداو سیما این جوری قرار گرفته که هر کی ظاهر مذهبی داشت دغل باز و توخالی و ... (می ترسم سانسور شه وگرنه صراحتا فحشا رو می نوشتم) باشه! اون وقت می گن چرا طرز تفکر مردم نسبت به اقشار مذهبی بد می شه؟!
جناب صداو سیما رسما داره داد میزنه دلت پاک باشه... اون وقت توقع داره...
بگذریم! درددلم باز شه باز مثنوی هفتادمن می شه و داد جناب مدیر در میاد!

پی نوشت:
گیر ندین که تند رفته م و شاید نتیجه ی آخرش خوب باشه!... یه کمم این آقایون به ضمیر ناخودآگاهی که خیلی قوی تر و فعال تر از خودآگاه عمل می کنه، فکر کنن، خوبه!

برامون دعا کنید!
                                                                                                       




کلمات کلیدی :

مخلص دعایش مستجاب شود

ارسال‌کننده : در : 86/7/6 1:0 صبح

(سعید بن مسیب) گوید: سالى قحطى شد و مردم به طلب باران شدند.
من نظر افکندم و دیدم غلامى سیاه بالاى تپه اى بر آمد و از مردم جدا شد به دنبالش رفتم و دیدم لبهاى خود را حرکت مى دهد، و هنوز دعاى او تمام نشده بود که ابرى از آسمان ظاهر شد.
غلام سیاه چون نظرش بر آن ابر افتاد، حمد خدا را کرد و از آنجا حرکت نمود و باران ما را فرو گرفت به حدى که گمان کردیم ما را از بین خواهد برد.
(من به دنبال آن غلام شدم ، دیدم خانه امام سجاد علیه السلام رفت . خدمت امام رسیدم و عرض کردم : در خانه شما غلام سیاهى است ، منت بگذارید اى مولاى من و به من بفروشید).
فرمود: اى سعید چرا به تو نبخشم ؛ پس امر فرمود: بزرگ غلامان خود را که هر غلامى که در خانه است به من عرضه کند پس ایشان را جمع کرد، ولى آن غلام را در بین ایشان ندیدم .
گفتم : آن را که من مى خواهم در بین ایشان نیست فرمود: دیگر باقى نمانده مگر فلان غلام ، پس امر فرمود: او را حاضر نمودند. چون حاضر شد دیدم او همان مقصود من است گفتم : مطلوب من همین است .
امام فرمود: اى غلام ، سعید مالک توست همراهش برو. غلام رو به من کرد و گفت : چه چیزى ترا سبب شد، که مرا از مولایم جدا ساختى ؟
گفتم : به سبب آن چیزى که از استجابت دعاى باران تو دیدم . غلام این را شنید دست ابتهال به درگاه حق بلند کرد و رو به آسمان نمود و گفت :
اى پروردگار من ، رازى بود مابین تو و من ، الان که آن را فاش کردى پس مرا بمیران و به سوى خود ببر.
پس امام علیه السلام و آن کسانى که حضار بودند از حال غلام گریستند و من با حال گریان بیرون آمدم چون به منزل خویش رفتم رسول اما آمد و گفت اگر مى خواهى به جنازه صاحبت حاضر شوى بیا..!!
با آن پیام آور برگشتم و دیدم آن غلام وفات کرد.

 




کلمات کلیدی :

انقلاب نرم، براندازی مدیر!

ارسال‌کننده : در : 86/7/5 9:19 عصر

با توجه به اینکه امروز نوبت سید ایمان ضیابری بود تا پست بنویسد و مدیر وبلاگ هم تاکید کرده بود از این به بعد با نویسندگان وبلاگ خودمان گفت‌وگو نکنیم و همینطور خواندن هیچ پستی از دو دقیقه بیشتر طول نکشد، ما در جهت حالگیری و ضدحال و براندازی، از هر دو دستور سرپیچی کردیم و این گفت‌وگو را ترتیب دادیم:

 

غلامعلی مجاهد: از چه نوع ساعتی استفاده می‌کنی؟

سید ایمان ضیابری سیدین: ساعت دستم نمی‌اندازم! فقط به ساعت کامپیوتر نگاه می‌کنم!!

علی مجاهد: ایمیلتون چند دقیقه یک بار چک می‌شه؟

سید ایمان ضیابری: ایمیلم به طور متوسط هر پانزده دقیقه یکبار توسط خودم چک میشه!

ع مجاهد: وال پیپر ویندوزتون چیه؟

ایمان ضیابری: چند عدد گل بنفش رنگ در کنار یک صخره‌ی سنگی. اسم گلها رو بلد نیستم!!

مجاهد: بین سیاه و سفید ... رو اتخاب می‌کنی یا قهوه ای؟

ا ضیابری: آبی متمایل به سبز لجنی

م: چند وقت زنده می‌‌مونی؟

ضیابری: بذارید از خدا بپرسم. بهتون می‌گم

م: خصوصیت اول اون دختر خوش بخت چیه ؟

ض: آنشرلی با موهای قرمز!

م: قشنگ ترین عکسی که دیدی؟

ض: خودم در آیینه!

م: شعر نو یا کلاسیک؟

ض: رانندگی با کامیون، بدون داشتن گواهینامه‌ی پایه یک!

م: اگه بخوای کسی رو بزنی و زورت نرسه؟

ض: بادی گاردم رو صدا می‌کنم!

م: و اگه مرخصی باشه؟

ض: اون یکی بادی گاردم رو صدا می‌کنم. تا چهار تا راه دارید که بپرسید اگه مرخصی بود

م: برای بار پنجم می‌پرسم . و اگر مرخصی بود؟

ض: با اجازه‌ی بزرگترها، بله!

م: شب قدر کجایی؟

ض: شب قدر... تو حیاط خونه‌مون. وقتی همه خوابن. رو ایوان خونه. آسمون رو نگاه می‌کنم... و درد دل...

م: ولنتاین دی؟

ض: استغفرالله...

م در همین حد؟

ض: بله در همین حد

م: آرشیو وبلاگتون

ض: نشون می‌ده کم کم دارم آدم می‌شم

م: مایکل خان مور؟

ض: از بچه‌های ماه این روزگاره. یکی دو بار بهم پیشنهاد داد قلیون بکشم، ولی من محول کردم به حامد احسانبخش

م: حامد احسان بخش؟

ض: یکی دو بار مایکل خان مور بهش پیشنهاد کرد قلیون بکشه ولی اون محول کرد به من!

م: من؟

ض: یکی دو بار حامد احسانبخش از مایکل خان مور پیشنهاد استعمال قلیان دریافت کرد ولی من محول کردم به شما!

م: شما؟

ض: یکی دو بار شما به مایکل خان مور پیشنهاد کردید استعمال دخانیات رو کنار بذاره‌ ولی حامد احسانبخش محول کرد به من

م: چرت و پرت؟

ض: اون چیزی که من بلغور می‌کنم و شما تحویل می‌گیرید و محول می‌کنید به حامد احسانبخش

م: حلال زاده

ض: به داییش رفته

م: داییت؟

ض: شهید شده...

م: و این جاست وجه شبه. دایی من هم...

ض: روحشون شاد

م:  راهیان نور؟    

ض: دوست داشتم برم ولی هنوز بزرگ نشدم

م: هنر نزد ایرانیان است و بس

ض: کتابهای تخیلی نخوندم تا حالا!




کلمات کلیدی :

روزه بر هر درد بی درمان دواست

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/7/4 2:48 صبح

 

اگه اینا روزه داشتن که اینطوری نمی شدن.

ببینید چه آهی می کشه و تک تخم مرغش رو نگاه می کنه.




کلمات کلیدی :

عشق یا دوست داشتن؟؟؟ کدامیک!!!

ارسال‌کننده : سایه ساروی در : 86/7/3 12:31 صبح

                                      بسم الله الخالق الحب
همه ما با دو واژه عشق و دوشت داشتن آشنا هستیم.( بالا غیرتا تعبیر عشق خداییی و از این حرفها نکنین، منظورم همین عشقهای زمینیه). نمیدونم تعبیر شما از این دو کلمه چیه؟؟
 از همون بدو جوانی و نوجوانی که به مرور با این دو کلمه آشنا شدم همیشه عشق رو یه پله بالاتر از دوست داشتن میدونستم. البته هیچوقت سعی در رجحان و برتری یکی بر اون یکی نداشتم و بهش هم فکر نمیکردم اما درناخودآگاهم، همیشه عشق رو برتر میدونستم. همیشه فکر میکردم فرد عاشق بر فرد محب رجحان داره..... تا چند روز پیش که، تو یه وبلاگ ( کدوم وبلاگ؟؟ بمونه !!)مطلبی خوندم بر خلاف این برداشت ذهنیم.
اونجا یه سری مشخصه ها برای عشق و یه سری برا دوست داشتن نوشته بود و در نهایت ، دوست داشتن رو بالاتر از عشق دونسته بود.

1-
اون عشق رو یه جوشش کور و آنی ، دونسته بود و دوست داشتن رو یه پیوند خود آگاه و از روی بصیرت و در طول زمان با ریشه ای محکم
2- منشاء عشق رو غریزه دونسته بود و منشاء دوست داشتن رو نشات گرفته از روح آدمی.
3-نمایش عشق رو در قالب دلها با رنگهای تقریبا مشابه متجلی دونسته بود، با صفاتی مشترک، اما دوست داشتن رو در هر روحی با جلوه خاص اون روح و رنگی که از اون روح میگیره، متجلی دونسته.
4-عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبائی محسوس، در نهان یا آشکار ارتباط دارد. یعنی عشق رو مرتبط با ظاهر و زیباییهای ظاهری دونسته بود و اما دوست داشتن، چنان در روح غرق است و گیج، و جذب زیباییهای روح که، زیباییهای محسوس رو به گونه ای دیگر میبیند.
5- عشق طوفانی و متلاطم، به همراه امواج بالا و پایین گشته اما دوست داشتن، بستر آرام رودیست که به آرامی جریان داشته و از یه بستر محکم سرچشمه میگیره.
و........
این مطالب با برداشتهای قبلی من در مورد عشق و دوست داشتن، خیلی متفاوته ولی نمیتونم منکر این مطالب بشم و وقتی فکر میکنم میبینم که درست گفته. حالا تو ذهنم درگیرم و واقعا نمیدونم که بگم عشق بالاتره یا دوست داشتن؟؟
عشق ریشه دارتره یا دوست داشتن؟؟
عشق رجحان داره یا دوست داشتن؟؟
و..و..و..و...... (میخواستم بیشتر توضیح بدم، ترسیدم بشه ، طعم شیرین بیست دقیقه..)

بی ربط نیست...
بس که لبریزم از تو، می خواهم
چون غباری، ز خود فرو ریزم
زیر پای تو، سر نهم آرام
به سبک، سایه تو آویزم
آری آغاز، دوست داشتن است
گرچه پایان راه، نا پیداست
من به پایان، دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

درگوشی...
انجام بعضی قولها خیلی سخته ولی خوب، وقتی آدم یه قولی میده، مرد و مردونه سر قولش وای می ایسته.( حتی اگه خانم اونم از نوع سایه باشه).
هوای حوصله ام ابریست....، اما سر قولم هستم، تا وقتی که......




کلمات کلیدی :

آهای...!

ارسال‌کننده : در : 86/7/2 6:27 صبح

آهای...!
آهای با توام ،تو که ادعای گردن کلفتی میکنی ،توکه به زور بازوت مینازی ، تو که باد تو گلوت میندازی و با غرور از شجاعت و غیرتت حرف میزنی، تو که فکر میکنی خیلی مردی؛ زیادم به خودت مطمئن نباش . ببینیم  تا حالا تو قدرت و شجاعت و غیرت و چیزایی که میگی خودت رو محک زدی؟تا حالا تو مدرسه مردونگی امتحان پس دادی؟...کسی که طاقت چند ساعت گشنگی و تشنگی رو نداره چه جوری میتونه دم از قدرت بزنه؟کسی که تحمل یه کوچولو سردرد و سرماخوردگی رو نداره چه طور میتونه ادعای شجاعت بکنه؟کسی که به طرز زندگی اطرافیان و همو طناش فکر نمیکنه و اهمیت نمیده چرا دم از غیرت میزنه!
پرده اول

22 سالش بود  ، اما طرز فکرش به 30 ساله ها می خورد،  صورت سفیدش رو محاسن سیاه پوشونده بود .وقتی تو چشاش نگاه میکردی  حس میکردی داری به یه دریای زلال و عمیق بی انتها نگاه میکنی از بس که چشمش پاک و نظرش بلند بود. هیچ وقت اجازه نمیداد جسمش به راحتی و خوشی عادت کنه و مخصوصا خودش رو  وادار به کار بدنی زیاد و سخت میکرد ، در عین حال به خاطر هوش بالاش جزء بهترینهای دانشگاه بود.شجاعت و غیرتش رو از کوچیکی با شرکت در مبارزات علیه رژیم نشون داده بود .به مادرش خیلی احترام میگذاشت ،کمکش میکرد و دستش رو از فرط علاقه مرتب میبوسید. بارها و بارها ساواک دستگیر و شکنجه اش کرده بود ولی هیچوقت زیر بار زور نرفت.شهید دانشجوی پاسدار سیدحسین علم الهدی:
محل تولد: اهواز......سن شهادت : 22 سال......محل شهادت : هویزه.......آخرین سمت: فرمانده سپاه هویزه........علت شهادت : اصابت همزمان گلوله سه تانک به جسم پاک و آسمانیش.
پرده دوم
به سید حسین گفتم : فلانی رو دستگیر کردند ، فکر میکنی زیر شکنجه ها مقاومت کنه و دووم بیاره؟گفت : قرآن میخونه ؟پرسیدم : منظورت چیه ! گفت : اگه با قرآن انس داشته میتونه مقاومت کنه.
پرده آخر
جملات زیر ،نوشته آخرین برگ دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله لشکر 27 در کانال سوم فکه که در حین تفحص به دست آمده ست.




کلمات کلیدی :

یار دبستانی

ارسال‌کننده : در : 86/7/1 1:0 صبح

سلام

بدلیل اینکه دیر ایمیل مدیر  محترم رو خوندم متوجه نشدم که باید تا جمعه یه موضوعی بدم به مدیر محترم که مثلا بگم قراره هفته آینده چه بنویسم .معمولا رسم بر اینه که یه اخطاری هم میکنن ؛با اینکه مدیر محترم منو قبل از جمعه  دیدن و میتونستن به من بگن چرا موضوع نمیدی ؛ولی اینکارو نکردن و خودشون برام موضوع انتخاب کردن.
 البته اسمشو میذارم لطف مدیر ؛چون میتونستن منو از نوشتن محروم کنن تو این هفته ؛ولی خوب ؛ نکردن (بگذریم که اونوقت یه روزشون خالی میموند و کسی رو نداشت که بجای من پست بذاره ) اما خوب....
از دیروز دارم فکر میکنم راجع به یار دبستانی چی بنویسم ؛ چند بار شیطونه گفت بیا و شعر یار دبستانی رو بذار و خودتو خلاص کن  ؛ توجیه جناب شیطان این بود که  شاید بعضی متن کامل شعرو ندیده باشن یا نشنیده باشن ؛ اما گفتم نه دیگه اونوقت طاقت انتقاد مدیر رو ندارم
گفتم مثلا از خاطرات دوره  دبستان و یاران دبستانیم بنویسم باز منصرف شدم چون حس کردم خاطرات شخصیم مثلا به چه درد ملت میخوره؛خلاصه درمانده شده بودم که چه بنویسم که بذهنم رسید یار دبستانی نماد وحدت و همبستگیه ؛ درسته دیگه نه؟
گفتم بیام بگم دوستان(یاران دبستانی) بیاییم با هم متحد باشیم در برابر دشمن مشترک و اینهمه بجان هم نیفتیم و خودمونو دشمن شاد نکنیم و..... دیدم بازم تکراریه.
میدونین چه بذهنم رسید؟
بذهنم رسید بیام ازتون بخوام بیاییم تو این ماه رمضونی یه کم متحد بشیم برای کمک به کسانی که دستشون از دنیا کوتاست.
میدونین الان چه قدراز اموات هستن که کس و کار ندارن براشون حتی فاتحه بخونن؟
یا اینکه میدونین چقدر زیادن امواتی که بچه هاشون فراموششون کردن؟
دلم خواست ازتون  (یاران دبستانی )بخوام که هر روز مثلا یه بار برای همه کسانی که تو عالم برزخ بنوعی گرفتارن فاتحه بخونیم یا مثلا سوره یاسین رو تا مبین اولش بخونیم ؛آخر آیه 12 میشه فکر کنم.
یا مثلا دو رکعت نماز قضا به نیت اونها بخونیم؛ یا مثلا یه چیز خیلی کم براشون خیرات کنیم و...
چطوره؟
 یاران دبستانی من مطمئن باشین ثوابش برای خودمونم میره ها
اونوقت بعد مرگمون یکی هم میاد برای ما اینکارو میکنه.
یاران دبستانی عزیز نمیگم معامله کنیما ؛ نه ؛ اینو برای ایجاد انگیزه در یاران دبستانی گفتم
وگرنه اینو لابد همه شنیدیم که :

تو بندگی چو گدایان بشرط مزد مکن

                                            که خواجه خود روش بنده پروری داند
پی نوشت:
آقای مدیر شمردم دیدم که 9بار (البته عنوان پست هم حساب کنم 10 بار )
از کلمه یار دبستانی استفاده کردم .9 یا 10 بار تکرار یک کلمه در یک نوشته ای که خوندنش کمتر از 2 دقیقه   طول میکشه یعنی اینکه اون نوشته دقیقا با عنوانش مطابقت داره  دیگه درسته؟ .موفق باشید.التماس دعا

یه پی نوشت دیگه خطاب به همکاران (مدیر نخونن لطفا):
ازتون تقاضا دارم به عنوان یاران دبستانی از حقیر حمایت کنین تا مدیر نتونن اعتراض کنن و بگن  که مثلا این چی بود نوشتی /آبروی هر چی وبلاگنویس رو بردی /کجاش ربط داشت به یار دبستانی و.....

منم قول میدم جبران کنم و یه جاهایی که نیاز به حمایت دارین حمایتتون کنم

 

 




کلمات کلیدی :

<      1   2   3