سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی

ترش و شیرین 6

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/4/16 2:45 عصر

مکان: نمایشگاه اتومبیل...زمان: 7 غروب...من اونجا چی‏کار می‏کردم: نمی‏دانم...

_آقا بجنب دیگه،یه بنز بده دیر شده،باید برم مهمونی،تازه یه جا دیگه باید برم خرید...
_ چه رنگی می‏خواید آخه؟
_ یه رنگی باشه که با کت و شلوارم ست باشه...
_ صحیح...الآن،چشم...

از تعجب،صحبت رو باهاش باز کردم...

_ بعدش کجا می‏خواین برین خرید این وقت شب؟
_ می‏خوام کفش بخرم...

بقیه صحبت رو یادم نیست...یعنی اینقدر غرق فکر بودم که حرفهای مهمی نزدیم...در فکر این بودم که نمایشگاهیه شانس آورد که ایشان کفش رو بعدش می‏خواست بخره وگرنه می‏بایست یه رنگی واسه ماشین انتخاب می‏کرد که هم با کت و شلوار و هم با کفش جور و هماهنگ باشه...
صدای بوق ماشین یارو که خوش و خرم سوار بنز شده بود،منو از فکر بیرون آورد...در حالیکه واسش دست تکون می‏دادم،به خودم گفتم: نمردیم و یک صاحب بنز مدل بالا واسه ما بوق زد!




کلمات کلیدی :

در بستی!

ارسال‌کننده : سیدمحـمـدرضـافـخـری در : 86/4/15 1:0 صبح

سلام
امروز صبح تو خیابون، یه تاکسی خالی جلو ماشینم میرفت.
یه جوون دست بلند کرد، اما تاکسیه نایستاد...
تعجب کردم، چون این کار قاعدتاً خلافه...
بعد یه کم فکر کردم، یه توجیه پیدا کردم براش :

خب معلومه، اون تاکسیه، در بستی، خورزو خان رو سوار کرده بوده دیگه!




کلمات کلیدی :

عجائب آخرالزمان در کلان شهر ما!

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/4/14 6:51 صبح

در مطلب قبل این را نگفتم که آن راننده تاکسی در انتهای صحبتهایش به دوستش گفت: حالا براش ختم گرفتن، میای بریم؟! راستش از شنیدن این حرف تعجب کردم که راست می گوید یا شوخی میکند!

تا اینکه چند شب پیش شنیدم که یکی از شبکه های ماهواره ای اعلام کرده بود که ختم مطربه مرحومه«م»در مسجد[حسینیه]کربلائیهای تهران واقع در چهارراه گلوبندک برپاست. پدرم به نقل از یکی از هم صنفان که از بچه های فعال حسینیه است می گفت: ناگهان دیدیم عده ای پیروپاتال و... با قیافه های عجق وجق-املاش درسته؟-وارد حسینیه شده اند که آمده ایم در ختم«م»شرکت کنیم. بچه های حسینیه هر کاری می کنند که بیرونشان کنند نمی توانستند و به زور هم که شده می خواستند فاتحه ای نثار خواننده محبوبشان کنند. تا اینکه بالاخره کار به کلانتری و نیروی انتظامی می کشد و قضیه با زور خاتمه می یابد و درب حسینیه را می بندند.

جالب اینجاست که از بین این همه مسجد و حسینیه باکلاس در تهران-منظورم مساجد مُبله شمال شهر است، گیر ندهید لطفا-جایی را در مرکز شهر انتخاب کرده اند که دارای برخی حساسیتهای امنیتی است.

شدیدا مراقب باشید که در این زمانه وانفسا عقل جدا کالای کم یابی است، حتی کم یاب تر از بنزین!
ببینید این لا... چه کرده بود که دو پست را از ما گرفت. خدا هدایتش کند!!!




کلمات کلیدی :

مشاوره پزشکی

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/4/13 1:5 صبح

سلام...
خب باید بگم که این هفته مشاوره پزشکی نداریم...
زیرا به دلیل اینکه دست دادن یا ندادن آقای خاتمی با یک خانم نامحرم اینقدر مهم شده است که باعث شود مطلب ما کمتر از 7 ساعت در تاپ لیست باقی بماند و ماسکه شود...در نتیجه کسی سوال پزشکی نپرسید و یا در خوشبینانه‏ترین حالت،کسی مشکل پزشکی ندارد الحمدالله...
پس خدانگهدار تا هفته آینده...



کلمات کلیدی :

بی پناه

ارسال‌کننده : سایه ساروی در : 86/4/12 3:6 عصر

                                              باسمک یا لطیف

آقا...جونِ هر کی دوست دارین ، دست از سر این بی پناه بردارین !!! 
این که کاری به شما نداشت و سرش به کار خودش بود و بی سر و صدا سالهاست که هست و اذیتی هم نداره......
سالهای سال ....باور میکنین ؟ البته یه خدانشناسی ، یه زمانی اومد ریشه اش رو بزنه که خدا زد کمرش و موفق نشد.
تجربه ثابت کرده، هر چی رو زیادی مورد عنایت!!!! قرار دادین و مته به خشخاش گذاشتین ، خرابش کردین. حالا نوبته این شده؟؟
آفرین بیایین و مردونگی کرده و دست از سرش بردارین و بذارین به حال خودش بمونه
دمتون گرم.

نمایش زنده انواع چادر و .......
(همون شوی خودمون)
این تیترش بود. با نام موسسه ....، بزرگ زده بودن تو خیابونه ....... با یه تابلو بزرگ و شکل یه چادر مامانی.
پریروز از سر کار میومدم دیدم و خوب بابا کنجکاوی نذاشت بگذرم و از اونجایی که تا دلتون بخواد سرِ پیر و جوون، از این چادر ملی ها و ...دیده بودم گفتم بذار ببینم خوابه جدید چی دیدن برامون که بله....... رفتیم دیگه...
خوب ، چشمتون روز بد نبینه و جاتون خالی تا از تماشای چادرای تیتیش مامانی که به همه چی شبیه بود الّا چادر ، کلی ( نه ذوق نععع) حرص بخورین.
تازه مژده بدم که این جدیداش، قدش کوتاه شده و شده مثل یه مقنعه بلند که پایینش دامن وصله.
یا در قسمت کمر، انقدر تنگ شده بعضی مدلاش که اصلا فکر نمیکنی بشه اسم چادر روش گذاشت.
نمیدونم دیگه چرا اسم چادر رو خراب میکنن. خوب بگن شوی مانتو .... یا شوی لباس......یا شوی ....نمیدونم هر چی الّا چادر.
آفرین... آقا بیایین و مردونگی کنین دست از سر این بی پناه بردارین. نمیخواد مانتوییهارو چادری کنین.از خیر تیتیش مامانی کردنه چادریها هم بگذرین. .( این بهترین صورته که فکر میکنیم و نمیخواهیم فکر کنیم که قرار باز رو ریشه کار بشه).
شما که نتونستین مانتو کوتاهها رو از تولیدیها جمع کنین و از خیرش گذشتین، بیایین و از خیر این یکی هم بگذرین و چادری ها رو به حال خودشون بذارین.
آقا ، بذارین قداست چادرمون محفوظ بمونه و بیشتر از این خرابش نکنین،
آره پدر جون ، نکنین این کار رو که نه خدا رو خوش میاد و نه بنده خدا رو .




کلمات کلیدی :

اندر احوالات سرویسازیشن صورت

ارسال‌کننده : در : 86/4/11 6:4 عصر

اندر احوالات سرویزازیشن صورت 

وقتی برای خودت هدف ترسیم کرده باشی، حاظری هر قیمتی برای رسیدن به آن هدف بپردازی هرقیمتی.

همیشه فوتبالیست‌هایی که به عنوان دیوار دفاعی جلوی توپ می‌ایستند برایم عجیب بوده اند. می‌دانند که قرار است یک توپ به سمت‏شان شلیک شود. می‌دانند احتمال اینکه یک توب به صورتشان یا هر جای دیگر بدنشان بخورد زیاد است. می‌دانند که اگر احیاناً این توپ با قدرت به چشمشان یا جاهای دیگر حساس بدنشان بخورد هر اتفاقی می‌تواند بیفتد. واگر بازیکن پشت توپ کارلس بود که چه بدتر.
ولی با اینکه همه‌ی این‌هارا می‌دانند جلوی توپ می‌ایستند و حتی (و این حتی برایم خیلی خیلی عجیب است) به سمت توپ می‌پرند. باور میکنی؟ خودشان را به سمت توپ پرتاب می‌کنند.
چرا؟!
چون برای خودشان هدف ترسیم کرده اند. و هدفشان این‌که این توپ نباید از این خط رد شود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این که سهل است و حتی یک مثال بچگانه است و حتی حتی یک مثال احمقانه. یادمان نرفته است که حسین فهمیده. یادمان نرفته است که شهید اشمر یادمان نرفته است که امام حسین؟؟!!؟؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چطور است برای خودمان هدف ترسیم کنیم؟
موافقی؟ 




کلمات کلیدی :

ببینم حرف ماقبل آخر کاف است یا گاف؟

ارسال‌کننده : در : 86/4/10 9:0 صبح

در چهارمین دور از مسابقات هجی کردن کلمات در واشنگتن از دختری یازده ساله ای به نام روزالی الیوت قهرمان هجی کارولینای جنوبی؛ می خواهند که واژه ی ((تحکم)) را هجی کند.


لهجه لطیف او سبب سردر گمی  داوران مسابقه در تعیین تلفظ او از حرف ماقبل آخر واژه می شود. به عبارت دیگر داوران دقیقا نمی توانند متوجه شوند که او این حرف را ((کاف)) یا ((گاف)) تلفظ کرده است. آنها چند دقیقه ای با هم مشورت می کنند و حتی یکی دو بار به صدای ضبط شده گوش می دهند اما باز متوجه تلفظ دقیق او از این حرف نمی شوند . سرانجام؛ جان لوید ؛ داور اصلی مسابقه ؛ مساله را با تنها کسی که پاسخ درست آن را می دانست می پرسد:(( ببینم حرف ماقبل آخر کاف است یا گاف؟))


روزالی که در آن لحظه صدای پچ پچ هجی کن های جوانسال دوروبر خود متوجه املای صحیح واژه سده بود بی آنکه تدیدی به خود راه دهد؛ پاسخ می دهد که او واژه را نادست هجی کرده و به جای کاف؛گاف گفته است.


لحظه ای که روزالی از جایگاه مخصوص پایین می آمد ؛ همه ی حاضرین و از آن جمله چندین گزارشگر روزنامه های مختلف که در حال درج اخبار این مسابقه بودند؛ از جای بر می خیزند و صداقت و درستی او را با کف زدن های ممتد تحسین می کنند.


درست است که روزالی مسابقه را باخت اما برنده ی واقعی آن روز همو بود.

از کتاب سوپ جوجه برای روح/ گردآوری : جک کنفلید و مارک ویکتور هنسن



کلمات کلیدی :

ترش و شیرین 5

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/4/9 1:39 صبح

در طول 18 ماهی که در انواع و اقسام بیمارستانهای دولتی پایتخت،به عنوان اینترن(کارورز)کار کردم با صحنه‏های دردناک و دردآور زیادی مواجه شده‏ام...جای گریزی هم از دیدن چنین صحنه‏هایی وجود نداشته است...به هر حال بیمارستان محیطی است که در آن فقط صحنه‏های دردناک بازی می‏کنند و میدان‏دار اصلی هستند...درد،ناله،شیون،مرگ،اعتیاد و فقر مهمترین بازیگران این صحنه‏ها بودند...
اما دردناکترین صحنه‏ها زمانی اتفاق می‏افتاد که بیماری به دلیل نداشتن استطاعت مالی محکوم به مرگ می‏شد...اوائل فکر می‏کردم که چون در یک بیمارستان آموزشی و دولتی کار می‏کنم،قاعدتا همه باید به صورت مجانی درمان شوند...فقر برایم مفهومی نداشت...اما به تدریج با این کلمه زشت هم آشنا شدم...فقر...کم کم یاد گرفتم که هر آزمایشی را برای هر کسی نخواهم...همیشه یه برآوردی از وضعیت مالی مریض انجام بدهم آنگاه آزمایشات و کمکهای جانبی را درخواست کنم...
یکی از خاطرات بسیار تلخ من در بیمارستان امام‏حسین(ع) اتفاق افتاد...دی ماه 1384...در یکی از شبهایی که به علت زیاد بودن تعداد مریض هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد...در آن شب مردی حدودا 50 ساله آوردند که سکته قلبی کرده بود...زمان حادثه نیم‏ساعت قبل از ورود به اورژانس بیمارستان بود...همراهان مریض هم بالطبع بسیار نگران و عصبی بودند...
دیگر یاد گرفته بودم که به بد و بیراه‏های احتمالی همراهان مریض هم توجه نکنم،تا حدی درکشان می‏کردم...و یاد گرفته بودم که خونسردی خود را حفظ کنم و بهترین تصمیمها و سریعترین عملکردها را داشته باشم...سریع بیمار را به دستگاه وصل کردیم و سرنگها و سرمها را وصل کردیم...
بهترین درمان برای اینگونه بیماران تزریق سریع دارویی به نام اس.کا می‏باشد...اما داروی تقریبا گرانی است و طبیعتا در بیمارستان دولتی فقیری چون امام‏حسین به صورت مجانی وجود ندارد...و چقدر دردناک بود دیدن صورت شرمنده و غمگین همراهانش که پول خریدن این دارو را نداشتند...بدون آن دارو کاری از دست من و حتی بهترین پزشکان دنیا هم بر نمی‏آمد...
هنوز این بغض را فراموش نخواهم کرد...بغضی که با دیدن پرپر شدن مریضم به وجود آمد در حالیکه با تزریق فقط یک دارو جانش نجات می‏یافت...!




کلمات کلیدی :

تاکسی‏های دهات ما!

ارسال‌کننده : حامد احسان بخش در : 86/4/7 2:22 صبح

برخی اوقات از زبان برخی اُناس حرفهایی می‏شنوی که کم می‏ماند به جای دُم، شاخ درآوری! البته دیگر این قسم سخنان اینقدر زیاد و عادی شده که یک گوش باید بشود در و دیگری دروازه.

چندی پیش سوار تاکسی پیکان سفید رنگی که سی دی چنجر رویش نصب و یک طناب دار کوچک از آیینه‏اش آویزان بود شدم تا از روستای ولی‏آباد بخش قرچک از توابع شهرستان ورامین در استان تهران به منزل برگردم. راننده که حدود سی سال می‏نمود با صورتی تراشیده و موهایی افشان و ژل مالیده و یک دستمال یزدی دور گردنش انداخته که هِی با کنترل سیستم‏اش وَر می‏رفت، به کنار دستی‏اش که مردی چهل ساله  و نحیف و شبیه اخوان فلوتی! می‏نمود و از درد دندان صورتش را گرفته بود، می‏گفت: آره قاسم! «م» هم مُرد. سرطان معده داشت والخ... [«م» همان «خدیجه دده بالا» از مطربه‏های قدیمی و یو اِس نشین می‏باشد، که در اواخر عمر نیز به مسیحیت گرویده و غسل تعمید به‏جا آورده بود. خواهرش سکینه معروف به «ه» چند سال پیش فوت کرده بود. شناختید دیگه؟!] بعد هم به نقل از یکی از ببینندگان ماهواره مرگ آن مطربه را به بارندگی شبش در کشور ربط داد و گفت: چند وقت پیش از یکی! پرسیدم که این مطرب‏ها و امثالهم بعد از مرگ جاشون کجاست و چه وضعی دارند؟ او هم پاسخش داده که یک دکتر-با عرض معذرت از آقای دکتر-دعا می‏کند که مردم مریض شوند تا مطبش خالی نباشد، یک دَفّان دعا می‏کند که مردم بمیرند تا جیبش خالی نشود؛ اما این‏ها دردشان را در دلشان نگه می‏دارند و در عوض مردم را شاد می‏کنند!!!والخ...

نمی‏دانم واقعا بنده خدا فکر می‏کند الان آن مطربه در درجات بالای بهشت در قصری نشسته و دور و برش پر از غلمان و خدم و حشم بوده و برای اهل بهشت کنسرت به‏پا کرده است؟!!! چرا با خودش فکر نمی‏کند که اگر پزشک و دفان نبود، مریض‏ها می‏مردند و مرده‏ها می‏گندیدند! به‏خاطر همین است که می‏گویم برخی اوقات یک گوش باید بشود در و دیگری دروازه! خدا این یک جو عقل ناقص و ضایع را از ما نگیرد! آمین.

پ.ن.1: دیدیم برخی دوستان دارند چند مین می‏نویسند، ما گفتیم مگر چه کم داریم؟ خونمان که رقیق‏تر نیست! ما هم می‏نویسیم.

پ.ن.2: با عرض معذرت از جناب مدیر و پسر عموی گل و گلابم که نوشته‏شان را پراندم. آقا جان شما که خودتان اصفهانی هستید و ارزش وقت را باید بهتر از ما طهرونی‏ها بدانید:دی. در تهران اگر معلمی سر کلاس حاضر نشود بچه‏ها خوشحال می‏شوند، اما می‏گویند در اصفهان برعکس است و بچه‏ها اعتراض می‏کنند!!! به حق چیزای ندیده و نشنفته:دی:دی.




کلمات کلیدی :

انتشار گناه ؟؟؟

ارسال‌کننده : سیدمحـمـدرضـافـخـری در : 86/4/6 6:21 عصر

بنام خدا

چت دو نفر به دستم رسید در باره انتشار فیلم دست دادن آقای خاتمی با نامحرم، نکاتی درش بود که بد ندیدم اینجا بیارم. معذرت میخوام از اینکه از 2مین بیشتره یه مقدار، خب بذارید به حساب کم کاریهای قبلی  :

شماره 1111     : سلام
شماره 1111     : خوبی؟
شماره 1111     :
شماره 2222 : سلام ...
شماره 2222 :
شماره 2222 : بهتری؟
شماره 2222 : یه دستی میزنی؟
شماره 1111     : کامنتتو دیدم
شماره 1111     : برای وبلاگ منتخب

شماره 2222 : اره اونو میشناختم
شماره 1111     : خیلی تعجب کردم
شماره 2222 : چطور؟
شماره 1111     : کامنت شما : سیم: درباره اصل عمل جناب سید من حرفی نمیزنم. چون حتی اگر هم گناهی باشه خود ایشون مسئوله و باید پاسخگو باشه. که البته درباره دست دادن با زن آن هم از نوع اجنبی در بلاد غیرمسلمین ممکنه نظرات فقهی متفاوت باشه.

شماره 1111     : چهارم: فرضا هم صحت و سقم فیلم درست باشه و ایشون مرتکب گناه شده باشه. نشر این فیلم (یعنی گناه یک مسلمان) چقدر با موازین شرعی ما منطبقه؟ این حدیث معصوم رو دبیرمون در حوالی سال 76 یعنی سال انتخاب این سید برامون گفت: احمق کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد؛ و احمق تر از او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد. پنجم: شما مطلبتون از روی غیرت و تعصب دینی بود و قابل درکه؛ اما در این مواقع شدیدا باید روی اعصاب مسلط شد تا خدای ناکرده مصداق بخش دوم اون حدیث نشویم. ششم: موید باشید.
شماره 1111     : گفتم ازت بپرسم
شماره 1111     : آیا نشر ارتکاب گناه من و شما
شماره 2222 : خوب؟
شماره 1111     : یکسانه با نشر ارتکاب گناه اقای خاتمی؟
شماره 1111     : که شما گفتید کلا نشر ارتکاب گناهه؟
شماره 1111     : خاتمی رو با شخصیت حقوقیش میشناسیم ما
شماره 1111     : نه حقیقی اش
شماره 1111     : غلط کرده کسی که رئیس جمهور کشور اسلامی بوده
شماره 1111     : همچین گناهی بکنه
شماره 1111     : این که گناه شخصی و فردی نیست
شماره 2222 : اینجا دوتا بحث پیش میاد
شماره 1111     : نشر گناه شخصی ایراد داره
شماره 2222 : یکی اینکه شما میگی
شماره 2222 : و اینکه ایشون بخاطر جایگاهش نباید مرتکب همچین گناهی میشد
شماره 1111     : مثل اینه که بگید اگه کسی به احمدی نژاد انتقاد کرد
شماره 1111     : غیبتشو کرده
شماره 2222 : و یکی اینکه آیا ما مجاز هستیم هر چی دلمون بخواد بگیم؟
شماره 2222 : آیا مستمسکی هست برای تخریبش؟
شماره 1111     : غیبت در مورد شخصیت حقوقی و جایگاه
شماره 2222 : البته غیبت فاسق جایزه
شماره 1111     : فرق میکنه
شماره 2222 : ولی این فسق و فجوره؟
شماره 1111     : مثلا من بگم هاشمی خیلی بد مدیریت کرد
شماره 1111     : این غیبت نمیشه
شماره 2222 : من اونو نگفتم
شماره 1111     : چون من رئیس جمهور سابق را گفته ام
شماره 2222 : الان خاتمی یک حرکت شخصی انجام داده
شماره 1111     : نه اکبر بهرمانی
شماره 1111     : نخیر اون
شماره 1111     : حرکاتش شخصی نیست دیگه
شماره 1111     : تا اخر عمرش
شماره 1111     : زیر دوربینه
شماره 1111     : و 8 سال رئیس جمهور ما بوده
شماره 2222 : آقا الان اگر کلینتون با صدتا زنم رابطه داشته باشه
شماره 2222 : کسی نمیگه تو قبلا رئیس جمهور امریکا بودی
شماره 2222 : بووووووووود
شماره 1111     : اون رئیس جهمور کشور اسلامی نیست
شماره 2222 : تموم شد
شماره 1111     : خیلی فرق میکنه اقا
شماره 1111     : این سیده روحانیه رئیس جهمور اسلامی ایران بوده
شماره 1111     : خیلی فرق میکنه
شماره 1111     : الان هم سردمدار یه تفکر جدی هست تو کشور
شماره 1111     : هیچی تموم نشده عزیزم
شماره 1111     : اون مطلب شما درباره نشر گناه یه ادم عادی اونم در حریم خصوصی صادقه
شماره 1111     : اما نه درباره یک رئیس جمهور
شماره 1111     : من نمیگم نشرش کار بجائی بوده ها
شماره 1111     : اگه من بودم به هیچ وجه نشر نمی دادم
شماره 1111     : و خصوصی نگه میداشتم
شماره 1111     : اما
شماره 1111     : اینطور هم نیست که
شماره 2222 : خوب منم همینو میگم چرا باید نشرش کرد
شماره 1111     : شما زودی بچسبی به اینکه نشرگناه یه مسلمون حرامه پس این کار حرامه
شماره 2222 : و چرا باید اینارو مستمسک کنیم برای تخریب؟
شماره 1111     : نشرش نباید کرد چون مثل تف سربالاست برای یه ادم دلسوز نظام
شماره 1111     : اگه این کار کرده که کرده
شماره 1111     : حقشه تخریب بشه
شماره 1111     : من اگه بودم نمیذاشتم فیلم منتشر بشه
شماره 1111     : اما نشرش رو گناه شرعی نمی دونم
شماره 1111     : اینا خودشون 8 سال دم از شفافیت و ... میزدند
شماره 2222 : نه من نگفتم گناهه
شماره 1111     : حالا تحویل بگیرند
شماره 2222 : گفتم چقدر با موازین منطبقه؟
شماره 1111     : در هرصورت
شماره 2222 : البته فکر کنم درباره دست دادن هم نظرات متفاوته
شماره 2222 : شاید مرجع ایشون اینجوری تشخیص داده
شماره 2222 :
شماره 1111     : نه بابا
شماره 1111     : هیچ مرجعی اینطوری درست نمی دونه
شماره 1111     : ایشون اصلا انگار نه انگار که خانم داره بهاهش دست میده
شماره 1111     : من خیلی متحیر شدم
شماره 1111     : وقتی فیلمو دیدم
شماره 1111     : ازون خنده دار تر که تکذیب هم کردند
شماره 1111     : فکر کرده اند هنوز عصر حجره
شماره 1111     : یا مردم ابله هستند
شماره 2222 : حالا ایشون شاید مجتهده
شماره 2222 : استنباطش این باشه
شماره 2222 :
شماره 1111     : غلط کرده که مجتهده
شماره 2222 :
شماره 1111     : احساسات ما رو جریجه دار کرده
شماره 2222 : آقا شما که ....
شماره 1111     : فکرشون بکن یه خانواده شهید اینو که ببینه
شماره 1111     : چه حالی میشه
شماره 2222 : فکر کنم باید ....
شماره 2222 : نه دیگه
شماره 1111     : اون نه از ارای مجتهدان خبر داره
شماره 2222 : اینقدر احساسیش نکنید
شماره 1111     : نه از این بازیا
شماره 1111     : اما یه عمری مطمئن بوده که
شماره 1111     : نمیشه دست زد به نامحرم
شماره 1111     : حالا یه سید روحانی بیاد این کار و بکنه
شماره 1111     : خیلی فضاحت باره
شماره 2222 : اخه ببینید اینکه میگید خیییییییییییلی
شماره 1111     : یعنی انقدر بی خیاله نسبت به مصالح ملی و دینی؟
شماره 2222 : من خیلی نمیبینم
شماره 1111     : ببینید
شماره 2222 : چونکه یه گوشه ای
شماره 2222 : یه اتفاقی افتاده
شماره 1111     : اگه من این کارو بکنم خییییییییلی نیست
شماره 1111     : اما برای اون خیییییییییییییلی هست
شماره 2222 : مثل همون رقص جلوی رییس میراث فرهنگی
شماره 1111     : نه اونم چیزی نیست
شماره 1111     : میشه ماسمالیش کرد
شماره 1111     : اینو هیچ جوری نمیشه
شماره 1111     : این هیچ راه در رو نداره
شماره 1111     : خلاصه

شماره 2222 : من فکر کنم تو نظرات شهید بهشتی یا امام موسی صدرم خونده بودم همچین چیزیو
شماره 1111     : مزاحمت نمیشم بیشتر
شماره 1111     : فقط خواستم بگم که
شماره 2222 : خلاصه این برای اونور آب حله
شماره 1111     : کناه اون خیییییییلی فرق داره با بقیه
شماره 2222 :
شماره 1111     : حتی اگه از نظر فقهی هم درستش کنند
شماره 1111     : برای شخص، ممکنه بشه عمل کرد بهش
شماره 1111     : اما نه برای یه روحانی سید رئیس جمهور
شماره 1111     : اونا احکام فقهیشون عزیزجون
شماره 1111     : با من و شما خیلی فرق داره
شماره 1111     : خیییییییییییلی
شماره 1111     : برای اونا اینطور احتیاطات از هر واجبی واجب تره
شماره 2222 : نمیدونم حالا یا ایشون جو گرفته شده
شماره 1111     : شما فیلم رو دیدید؟
شماره 2222 : یا اینکه واقعا دلیلی برای کارش داره
شماره 2222 : دیدم
شماره 1111     : هیچم جو نگرفته بودش
شماره 1111     : خیلی هم عادی بود
شماره 1111     : کاملا ریلکس
شماره 1111     : منم دوست دارم یه جوری توجیه کنم
شماره 1111     : کار مسلمون رو
شماره 1111     : اما راستش نمی تونم
شماره 1111     : اگه میتونستم، حتما این کارو میکردم
شماره 1111     : چون اول خودم ناراحت شدم و اینو تف سربالا میدونم برای خودمون
شماره 1111     : من به تخریبش اصلا فکر نمیکنم
شماره 1111     : و اهل تخریب و اینا هم نیستم
شماره 2222 : خوب منم همینو میگم
شماره 2222 : من که نمیگم اصل عمل کار خوبی بوده
شماره 1111     : اما هیچ راهی نیافتم برای اینکه حمل بر صحت کنم
شماره 2222 : این برخورد و پخش فیلمو درست نمیدونم
شماره 1111     : حتی اگه به نظر مجتهدش هم درست بوده باشه
شماره 1111     : حالا که پخش شده باید بیان بگن که
شماره 1111     : واقعا چی بوده
شماره 1111     : ایا واقعا همینند؟
شماره 1111     : که قوبل ندارند این حکم رو
شماره 2222 : فکر کنم نظر مرجعی اگر الان پخش بشه
شماره 1111     : و بهش هم عمل نمیکنند
شماره 2222 : فردای روزگار چه می شود
شماره 1111     : یا اینکه عذرخواهی کنه
شماره 1111     : به نظرم خاتمی اگه خیلی با تمدنه باید از همه عذرخواهی کنه
شماره 1111     : بگه غلط کردم و دیگه تکرار نمیشه
شماره 1111     : یا اینکه بگه آقا
شماره 1111     : ما از اول هم همین بودیم، شما بیخود برداشت کردید که ما یه چیز دیگه ایم
شماره 1111     : اگه خیلی مرده باید بیاد یکی از دو کار رو بکنه
شماره 2222 : حالا شما یه لیوان آب بخور
شماره 2222 : خیلی جوش آوردید انگار
شماره 1111     : چشم
شماره 1111     : تمام




کلمات کلیدی :

<      1   2   3      >